X
تبلیغات
گفت و گوی اصلاحی - اصول گرایی

گفت و گوی اصلاحی

اصول گرایی

فکر می کنم دو سال پیش بود که مطلبی تحت عنوان "اصل نظام" از برادر بزرگوار عاملی در وبلاگ ایشان رؤیت کردم. مطلب کوتاه و البته قابل تأملی بود. ایشان در آن مطلب عنوان کرده بودند که با توجه به وضعیت نظام های سیاسی و به خصوص نظام سیاسی ایران اصل نظام در هر زمانی محتوای گفتمانی اداره کنندگان نظام است و نمی توان نظام را معطوف به گفتمان و هویتی تاریخی ساخت. من در اینجا قصد پاسخ به این ایده را ندارم. اما برایم جالب است تا به طور کوتاه به تاریخچه این واژه در جمهوری اسلامی بپردازم. تاریخچه ای که جناب آقای عاملی در آن زمان یکی از واکنشگران به طرح این واژه بود.

در بسیاری از نظام های سیاسی محافظه کاری واژه ای است که افکار عمومی و رقبای سیاسی برای محافظه کاران به کار می برند. اما آنها خود برای نامگذاری خود از این واژه استفاده نمی کنند. در نظام های دموکراتیک از واژه هایی چون جمهوری خواه٬ لیبرال٬ لیبرال دموکرات و ... برای نامگذاری محافظه کاران استفاده می شود. اما در نظام هایی که هنوز چندان دموکرات نشده اند محافظه کاران خود را درون نظام تصور می کنند و سایر احزاب و گروه های سیاسی را رقبای جدید خود در نظر می گیرند که حق رقابت را هم به تدریج به دست خواهند آورد. البته به شرطی که کمی صبور باشند!

اما در ایران وضع جالب تر است. محافظه کاران خود را "نظام" می دانند و رقبای خود را مخالفین و حتی معاندین نظام. به حمد الله واژه "legitimation" هم در زبان شیوای پارسی به "مشروعیت" معنی شده است. واژه ای که اگرچه در عرف به معنای میزان مقبولیت عرفی و مردمی چیزی است اما آیا می توان حروف "ش"٬ "ر" و "ع" را در آن نادیده گرفت!!!! همین کافی است تا محافظه کاران ایرانی جایی که رأیی داشتند قربان صدقه مردم بروند و جایی که رأیی ندارند (که مدت هاست ندارند) مشروعیت خود را به آسمان وصل کنند. اما بعد از دوم خرداد اتفاق جالبی افتاد. اصلاح طلبان دولت٬ شورای شهر و مجلس را به دست آوردند. اما دوستان محافظه کار در روزنامه ها و سخنرانی های خود همچنان فریاد برمی آوردند که اصلاح طلبان با نظام مخالفند!! فکر می کنم نخستین بار آقای تاجزاده بود که در یک سخنرانی خود به این مطلب پاسخ داد که مگر نظام چیزی به جز ساختار آن است که ما از آن بی خبریم؟ اگر منظور از نظام٬ نظام جمهوری اسلامی است که از قوای سه گانه تشکیل شده است٬ عملاْ اداره دو نهاد از سه نهاد در دست اصلاح طلبان است. سومی هم که باید مستقل باشد. اگر با ما نباشد با شما هم نیست. چرا که اگر این طور بود تمامی پرونده های سیاسی را به تعداد انگشت شماری از قضات واگذار نمی کردید. چون مطمئن نیستید بقیه آن طور که شما صلاح بدانید رأی بدهند. تکلیف سایر نهادهای انقلابی هم مشخص است. به صندوق های انتخاباتی آنها مراجعه کنید و ببینید که به چه کسانی رأی داده اند. اگر نظام متشکل از قوای سه گانه است و دولت و مجلسش هم اصلاح طلبان هستند پس مشخص است که نظام متشکل از چه کسانی است و مخالفین نظام چه کسانی هستند.

و البته سایر اصلاح طلبان هم به اشکال مختلف به این اتهام پاسخ دادند. واقعاْ مسخره بود. محافظه کاران ایرانی عملاْ توسط مردم حذف شده بودند و پس از چهار سال هنوز باورشان نمی شد که هیچ نقشی در اداره نظام ندارند و حالا عملاْ خود به مخالفین نظام تبدیل شده اند. داستان عجیبی بود. اینجا بود که خط امنیتی به کار افتاد و واژه "اصل نظام" وارد ادبیات سیاسی ایران شد. ‌"اصلاح طلبان با اصل نظام مخالفند"!!

اما اصل نظام چه بود. باز هم پاسخ شروع شد. اینجا فکر می کنم که آقای دکتر رضا خاتمی بود که نخستین پاسخ را داد. فردی که خود از انقلابیون پیشرو در سال ۵۷ بود. نایب رییس (و البته رییس واقعی) مجلس ششم. ایشان این طور به این اتهام پاسخ دادند که اگر قرار باشد برای نظام جمهوری اسلامی هویت و ماهیتی قائل شویم آن را باید در بدو تأسیس آن جستجو کنیم. باید ببینیم که تأکید بنیانگذاران آن روی چه چیزهایی بود٬ بزرگترین خواست انقلابیون چه بود٬ میثاقی که با مردم بسته شد چه بود و چه اهدافی برای نظام جمهوری اسلامی در نظر گرفته شده بود. قطعاْ اصلی ترین شعار انقلاب اسلامی که بعدها از سوی رهبر انقلاب و بنیانگذاران نظام مورد تأکید قرار گرفت و می گیرد شعار "استقلال٬ آزادی٬ جمهوری اسلامی" است. اگر قرار باشد هویتی برای نظام در نظر گرفته شود باید در چارچوب این شعار باشد. باید ببینیم چه کسانی در راستای استقلال کشور حرکت می کنند. کسانی که کشور را با برنامه های توسعه و اجرای آنها به سمت قطع وابستگی از بیگانگان و پیشرفت و خودکفایی پیش می برند یا کسانی که بدون اعتقاد به برنامه های توسعه با تفکرات نظامی بودجه کشور را در راه هایی خرج می کنند که حاصلی جز عقب ماندگی٫ دشمن تراشی و وابستگی بیشتر به بیگانگان ندارد. دوم آنکه اگر منظور از آزادی در شعارهای انقلاب آزادی اجتماعی نبود!!! لابد تنها آزادی سیاسی و آزادی بیان و نقد مد نظر بوده است. آیا محافظه کاران به همین هم اعتقاد دارند یا ... . این را به راحتی می توان از اعمال و رفتارهای گذشته آنها درک کرد. به قول دکتر خاتمی "کسانی که آزادی حتی لق لقه دهانشان هم نیست". تکلیف جمهوریت نظام هم که مشخص است. تئوریسین های محافظه کاران به جز آزادی در مورد جمهوریت هم نظرات جالبی دارند. آقای مصباح معتقد است امام در رودربایستی واژه جمهوری اسلامی را به کار برد و منظور ایشان همان حکومت اسلامی بوده است. در اسلام جمهوریت معنایی ندارد و مردم ضعیف تر از آن هستند که برای اداره جامعه خود تصمیمی بگیرند. امیدوارم که اشتباه نکرده باشم. اما تفاسیر آقایان از معانی مشروعیت٬ ولایت٬ انتخابات و ... میزان اعتقاد آنان را به جمهوریت نشان می دهد. نظامی از نوع جمهوری صفت اسلامی بودن را با خود یدک می کشد. شخصاْ معتقدم متحجرین٬ سنت گرایان٬ بنیادگرایان و کسانی که با تعاریف بسته٬ انحصاری٬ خشونت گرا٬ نقد ناپذیر و الیگارشی وار از اسلام٬ اسلام رحمانی را به زیر خاک می برند بزرگترین ضربه را به اسلام می زنند.

بنابراین متوجه شدیم که اگر "استقلال٬ آزادی٬ جمهوری اسلامی" میثاق٬ هدف٬ شعار و اصل نظام باشد چه کسانی به آن معتقدند و چه کسانی مخالف.

دیگر پاسخی نبود. پس اصل نظام چیست؟ این واژه نیز مانند واژه قبلی به تدریج از ادبیات سیاسی حذف شد. محافظه کاران چاره ای جز بازگشت سریع به مراکز نظام دموکراتیک نظام را نداشتند. باید آنها را به عنوان بخش های اصلی نظام جمهوری اسلامی تعریف می کردند. حواشی آنها٬ نهادهای موازی و قدرت های پنهان به آنها مشروعیت نمی داد.

مسلماْ جناحی که ۸ سال در نظام حضور ندارد دیگر نمی تواند از واژه هایی چون نظام یا اصل نظام برای خود استفاده کند. چاره ای جز ساخت گفتمان جدید نبود. واژه "اصول گرا" در این فضا ساخته شد.

اصول گرا یعنی چه؟ بنیانگذاران این شبه گفتمان آن را وفاداری به چهار اصل اسلام، امام، انقلاب و رهبری تعریف کرده اند. کسانی که البته اکنون بسیاری از آنها از فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری این جناح حذف شده اند. قطعاً بین نیروهای خط امام و این گروه مرزبندی جدی و شفافی وجود دارد. پایبندی به بسیاری از نظرات امام که بارها در گفتارهای ایشان نمود داشت، در گفتمان اصولگرایی به روشنی مشخص نیست. مردم گرایی، استبداد ستیزی، مبارزه با تحجر و کلیه بت های تاریخی، سیاست ورزی بر پایه عقلانیت در زمان و مکان و اسلام خواهی از مهم ترین پایه های گفتمان خط امام هستند که هنوز در گفتمان اصول گرایی خود را نشان نداده اند. تنها شکلی از اسلام خواهی که شباهت چندانی با اسلام خواهی رحمانی امام ندارد در این گفتمان دیده شد. به هرحال این 4 بند تعریف خود اصول گرایان از خود بود. اما دیگران چگونه آن را شناختند. اصول گرایی حتی به زعم خود اصول گرایان پایبندی به اصولی (البته) معطوف به گذشته بود. شاید به همین جهت بسیاری از کارشناسان سیاسی اصول گرایی را معنای دیگری از بنیادگرایی می دانستند. واژه ای که به لحاظ معنایی نیز تا حدی مترادف بود. اصول گرایی به دلیل بار معنایی در ابتدا توانست هم سنت گرایان و هم بنیادگرایان را زیر یک سقف جمع کند. اما این ائتلاف خیلی به طول نیانجامید. از ابتدا مرزبندی ها شروع شد. روزی ریش سفیدان حذف شدند روزی معتدل ها روزی ... . بنیادگرایان جوان روز به روز در این جناح قدرت بیشتری گرفتند. از ویژگی های بارز اصول گرایان این بود که به سختی می توانستند احزاب را در خود بپذیرند و به هیچ وجه نیز حاضر به ثبت تشکل یا تشکل های خود در مراجع قانونی نبودند. شاید دلیل اصلی این امر فعالیت سیاسی نظامیان بود. فعالیتی که نه تنها امام بلکه قانون نیز صراحتاً آن را منع کرده است. فعالیتی که اکنون به هیچ وجه از سوی خود آنها نیز قابل انکار نیست. نظامیانی که با لباس شخصی و به صورت مأمور در سایر سازمان ها فعالیت می کنند و حالا در زیر چتر اصول گرایی دور هم جمع شده اند. (این مجزا از خیل عظیم سپاهیانی است که استعفا داده اند و اکنون به فعالیت سیاسی مشغولند. فعالیتی که طبق قانون اگرچه منعی ندارد ولی اگر از بالا و در یک برهه تاریخی بنگریم طبق نظریات سیاسی نشانگر یکی از انواع حکومت های نظامی است) اصول گرایانی که به اعتقاد رقبایشان شاید تنها بر سر پایبندی به اصل ولایت با هم مشترک باشند که البته آن را هم باید به تاریخ واگذار کرد.

یکی از نکات جالب توجه استقبال اصلاح طلبان از واژه اصول گرایی بود. واژه ای که خیلی نسبت آن با اعضایش و فعالیت سیاسی آنها مشخص نیست. اما قطعاً اصلاح طلبان از اینکه عده ای تا دیروز خود را کل نظام و اصل نظام و ... نظام تلقی می کردند و هر که غیر از خود را غیر خودی و مخالف و معاند نظام، امروز در قالب یک گفتمان ولو غیر متناسب تن به رقابت با رقبای خود داده اند. رقابتی که چندان نیز عادلانه نیست. نکته جالب توجه دیگر آن است که حال به سختی می توان اصول گرایان را محافظه کار نامید. چرا که با قدرت گیری بنیادگرایان اسلامی در این گروه شاهد تمایلات رادیکال و ساختار شکن در نظام بودیم. تمایلاتی که کلیه رفتارهای گذشته مسؤولین نظام را زیر سؤال می برد و روش و منشی متفاوت و بعضاً مخالف با آنها را پیشه می کرد.

اما نکته جالب توجه تر آن است که بسیاری از سران پشت صحنه محافظه کاران هنوز به روی صحنه نیامده اند. موضع گیری شفافی نیز در ارتباط با اصول گرایی نداشته اند. هنوز اصلاح طلبی را به رسمیت نشناخته اند و هنوز از انتساب واژه های نظام و اصل نظام به جمع خود دست نکشیده اند. به همین دلیل باید منتظر آینده بود. اما یکی از نکات باز هم جالب این است که بسیاری از این دوستان به پست های حساس بازگشته اند و در قوای سه گانه صاحب مسؤولیت های بالاتر شده اند. چنین وضعیتی در جناح راست احتمال شکاف، ریزش، تصاحب و حذف های گفتمانی را بیشتر می کند. ترورهای شخصیتی در جناح راست در سال های اخیر کم نبوده اند. باید منتظر بود.

البته این وضعیت نمی تواند به نفع کسی باشد. اما نکته ای در این فضا حساس و اساسی است. نکته ای که اصلاح طلبان باید بیشتر به آن توجه کنند. گرایش محافظه کاران به خصوص طیف تمامیت خواه آن است که خود را معادل نظام و خواسته های خود را استراتژی و رویکرد نظام و البته خواست ملی تلقی کنند. اصلاح طلبان نباید به هیچ وجه اجازه دهند که نام نظام و ملت و انقلاب به راحتی مصادره شود. به خصوص به نفع کسانی که هیچ نسبتی با انقلاب و خواست های ملی ندارند. اصلاح طلبان با توجه به سبقه تاریخی خود می توانند گفتمان های جمهوری اسلامی خواهی و آرمان های انقلاب اسلامی را به صورت جدی تری پیگیری کنند. این گفتمان را به گفتمان توسعه و پیشرفت و ترقی وصل کنند و با طرح سوء مدیریت به عنوان بزرگترین بحران نظام گفتمان های تمامیت خواه را به حاشیه برانند. بدین شکل می توان زمینه را برای رقابت سالم و شایسته سالار برای کلیه گروه های درون نظام و البته جدید به صورتی پویا و دموکراتیک ایجاد کرد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |