![]() |
![]() |
|
|
۲۸ سال از تاسیس نظام مقدس جمهوری اسلامی می گذرد. حالا دیگر مدتها است که برادران از حال و هوای شگفتی پیروزی انقلاب و غرور و افتخار بیرون آمدند و خوشبختانه جنگ هم به رغم همه برکاتش تموم شده!! و متاسفانه افتخار شهادت نصیب بسیاری از برادران نشده. به هرحال امام هم رفت و فرزندان خلفش بر جای او تکیه زدند. حال دیگر برادران هستند و یک کشور. برادران هستند و پول نفت. برادران هستند و این مردم ... اما یک اتفاق عجیب افتاده است. برادران ما پس از اینکه خیالشان از بابت تثبیت نظام و دفع دشمن خارجی راحت شد٬ سودای صدور انقلاب را در سر داشتند. اما ......... گویی باید از نو آغاز کرد. در خیابان های این کشور که قدم می زنی گویی که اصلاْ هیچ گاه انقلابی در این ایران اسلامی رخ نداده است.انگار تنها قوانین تغییر کرده و گروهی بالاجبار به رفتارهایی ملزم شده اند. انگار نه انگار که این نظام مقدس از دل همین مردم بیرون آمده است. انگار نه انگار. طبعاً در نگاه خارجی کمی خنده دار است که حکومتی که هنوز مردم خود را مجاب به پذیرش آرمان ها و ارزش های خود نکرده به فکر مجاب کردن سایر ملت ها نیز باشد. به تدریج گروهی برای حل این بحران!! ماموریت می یابند. صدا و سیما٬ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی٬ سازمان تبلیغات اسلامی٬ ستاد اقامه نماز٬ ستاد اجرایی امر به معروف و نهی از منکر٬ نیروی انتظامی٬ پایگاه های مقاومت بسیج٬ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی٬ .......................................... . ولی انگار نه انگار. هر روز بدتر از دیروز. کار به جایی می رسد که در بسیاری از همین نهادها هم (چه برسد به سایر دستگاه های دولتی) نه کسی جرات دارد ریشی بلند کند٬ نه پیراهنی روی شلوار بیاندازد٬ نه رویی بگیرد نه ... از ترس اینکه مورد استهزای پنهان جامعه همکاران و مردم و رهگذران قرار گیرد. بام ها پر شده است از آنتن های ماهواره. مردم بی توجه به حاکمیت و فرهنگ رسمی به کار خود مشغولند و برعکس. حاکمیت هم انسان را به یاد برخی تحلیل گران ورزشی می اندازد که وقتی ۱۰۰ هزار نفر یک صدا در استادیوم شعاری غیراخلاقی را فریاد می کشند از حضور تعدادی تماشاگرنما در استادیوم صحبت می کنند!! اینجا هم حاکمیت تنها عده ای از مردم را که با خود همسو هستند انسان فرض می کند و بقیه ناچاراْ حذف می شوند. مردم هم اعتراضی به این وضعیت ندارند. دوری و دوستی! تعجب وقتی بیشتر می شود که به تدریج نقابی به کنار می رود. نظامی که با شعار استقلال٬ آزادی٬ جمهوری اسلامی آمده بود حال تنها اسلام را وظیفه خود می داند. نیازی به تشریح وضعیت نیست. رنگ رخسار خبر از سر نهانش می داد. تکلیف فقر فزاینده مان که معلوم است. آزادی هم که از همان ابتدا می دانستیم نه در بعد اجتماعی و فرهنگی است و نه در بعد سیاسی. ما تنها آزاد هستیم که کاری را که آنها می خواهند انجام دهیم!! در این میان از جمهوریت چه می توان گفت. قدرت انتخاب و تغییر مشخص است. شما می توانید به هر یک از این آرمان ها و هر کدام از این برادران رای بدهید. اگر دوست ندارید هم می توانید رای ندهید!! هر گفته ای برای اعتراض مربوط به همین موارد فوق که از آرمان های همین نظام مقدس بود مخالفت با نظام و امام و محاربه با امام زمان و ولایت مطلقه فقیه و ... ارزیابی می شود و قاضی شرع انور در انتظار ما. همه خفه ایم. به قول برخی آزادی بیان را داریم اما آزادی پس از بیان؟ اما زجر وقتی بیشتر می شود که نقاب اسلام هم کنار می رود. برادران ما در عرصه های مختلف نشان می دهند که هیچ تعهدی به هیچ اصل اخلاقی ندارند. به نظر شما وقتی تعداد استثنائات از حد خاصی فراتر رود چه می توان گفت؟ اسلامی بی اخلاق و انسانیت دیده بودید؟ پس ببینید. اسلام زمان ما تنها حفظ نظام مقدس و صدور انقلاب را توجیه می کند ولو با زیر پا گذاشتن هر اصل روشن اخلاقی. مردم فقر را تحمل می کنند و خفقان را و هیچ انگاشته شدن را. تنها یک بار اراده ای برای تغییر شکل گرفت. از درون خود نظام. آن هم تغییر در حد بازگشت به زمان امام و دو جناحه کردن نظام در حد رقابت جبهه خط امام و خط امام و رهبری. در نطفه خفه شد. یکی باید استخدام شود آمار زندان ها و توقیف ها و سنگ اندازی های اقتصادی و .... را استخراج کند. دیگر هیچ اراده ای برای تغییر نیست. هیچ اما نظام اراده ای پایان ناپذیر برای تغییر دارد. به قول برادر سمیک! حتی اگر جبهه ها و خاکریزها و سنگرها به خیابان ها بیایند و برادران با لباس چریکی و چفیه به دوش برای جنگ با دشمنی به وسعت نزدیک به ۷۰ میلیون نفر به این جبهه ها اعزام شوند. جنگ روانی آغاز می شود و سپس جنگ فیزیکی. صحبت از انقلابی دیگر است در ابعاد گوناگون. اما گویی این بار این انقلاب توسط حاکمان صورت می گیرد بر علیه مردم. انصافاْ اگر موفق بشوند هم انقلابی است دیگر. اما ... واقعاْ این چه داستانی است؟ یکی می گوید اینها نظام نیستند. نظام باید از وجود اینها اصلاح شود. اینها غده های سرطانی درون پیکر نظام هستند. اینها مشابه همان باند امامی هستند در بخش های مختلف نظام. این تفکر تفکر اوست. باید اصلاح شود این نظام. اما جراحان محترم کمی به کمیت و کیفیت این غده های سرطانی نگاه کنند. ببینند چگونه عمل می کنند و این سرطان تا کجا پیش رفته است. دیگر صحبت از دموکراسی و حقوق بشر در این مملکت تلاش برای انقلاب رنگی و مخملی است و به قول برادران انقلابی مان برندازی از طریق انقلاب نارنجی!! حال یکی بیاید توضیح بدهد که یکی از مشخصات بارز انقلابات مخملی این است که نظام فعلی حفظ می شود٬ تنها بدون خشونت و در زمان کم اصلاحات وسیع و سریعی اتفاق می افتد که در شرایط عادی امکان پذیر نیست. مانند تغییر قوانین انتخابات یا برگزاری یک انتخابات آزاد و دموکراتیک. همین. (بی خیال تا نگرفتنمون!! این دیگه خیلی ایده آله) اما ... آنچه مرا را به وحشت می اندازد نظاره این پیکر سرطانی است. نظاره این غده ها که از هر سوی این بدن بیرون زده است. نظاره فریادهای برخاسته از درد این پیکر و چنگ زدنش به در و دیوار. حقیقتش خیلی می ترسم. به قول یکی از دوستان در خیابان که قدم می زنم احساسم این است که روی یک کوره در حال انفجار راه می روم. اما یک مساله دیگر انسان را بیشتر به وحشت می اندازد. به هر حال هر انسانی بعد از ۱۲۰ سال عمر روزی می میرد. روزی که این پیکر مقدس زبانم لال روزهای پایانی عمر خود را حس کرد و به نظرش رسید که دیگر نمی تواند انقلاب مهدی را شاهد باشد و سرطانی او را از پای در خواهد آورد٬ چه خواهد کرد؟ همه ترسم از این است که این واکنش یک خودزنی و یک خودکشی زودهنگام باشد. یادتان هست تهدید صدام به امریکا زدن چاه های نفت عراق بود؟!!!! می ترسم که واکنش ایران به مراتب بدتر از این باشد. از دریای خون می ترسم و انتقام از مردم بیچاره. فقط این را می گویم که نه از حمله امریکا می ترسم نه از گروهی اپوزیسیون برانداز نه حتی از انقلاب. من از همین سرطان درمان ناپذیر می ترسم و واکنش نامعقول به آن و بقیه در بهترین حالت می توانند کاتالیزور باشند. در نهایت ویروسی برای بدنی بدون مقاومت. نمی دانم حال که این همه فاصله است بین مردم. حال که با تعجب باید نظام کارآمد را ببینیم و درد بکشیم و زجر. حال که نه از باند امامی و زنده شدن دوباره اش بلکه از گسترش غده ها در این سطح متحیریم. حال تنها ترس است و چشمانی جستجوگر برای کورسویی از امید ... امید به احیای جامعه. امید به زنده شدن ملت. امید به اصلاحی و درمانی کم هزینه و حتی پرهزینه به شرط درمان و نه مرگ زیر عمل. آرزویم این است که به جایی نرسیم که درد سرطان ما را به جایی برساند که آرزوی مرگ و رها شدن از بیماری آرزوی هر روزمان شود. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
در این وبلاگ تلاش خواهد شد تا با ارائه نظراتی پیرامون مسائل مختلف سیاسی٬ فرهنگی٬ اجتماعی٬ و علمی مباحثی را طرح کرد و نظرات دیگران را درباره آنها جویا شد. به نظر می رسد در فضای فعلی وبلاگ ها یکی از مؤثرترین و قابل اطمینان ترین رسانه ها در فرهنگ غیر رسمی باشند. سعی بر این است که در تمامی مباحث توسعه همه جانبه و متوازن و همچنین اخلاق در تمام سطوح به عنوان سرلوحه کار مد نظر قرار گیرند. اما به هر حال این رسانه یک وبلاگ است و تمامی ویژگی های این رسانه را در بر خواهد داشت. به همین جهت طبیعی است که بسیاری از پست ها بیشتر یک یادداشت روزانه باشند. این یادداشت روزانه گاهی تنها یک احساس را می تواند در بر بگیرد و گاهی یک نظر و گاهی یک نظریه!! نظرات دیگران هم طبعاْ همین طور است. بنابراین نمی توان نوشته های ثبت شده در یک وبلاگ را دارای بار حقوقی دانست و فرد یا گروه یا نهادی را مسؤول آنها دانست. وبلاگ تنها یک دفترچه یادداشت اینترنتی حامل گفتمان های عام است.
امید است که این وبلاگ نیز در کنار سایر وبلاگ ها بتواند با ایجاد رسانه فراگیر و قابل اعتماد نقش کوچکی در پیشبرد فرآیند توسعه داشته باشد. |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|